تبليغاتX
آخرین اصولگرا

موسیقی رپ از آن دسته سبکهای موسیقی بود که میتوانستیم خیلی خوب از آن بهره ببریم. متاسفانه نشد. از ابتدا اصل بر این بود که این سبک موسیقی مختص هرزه ها و لمپن هاست! بد است!  زشت است و اصلا جای طرح  ندارد و  ....

خیلی زود رپ فارسی در جامعه فراگیر شد. اشتیاق جوانان برای این موسیقی به حدی بود که زمانی دیرتر  صدا و سیما تن به این نیاز داد و کم کم ترانه های رپ را در رادیو و تلوزیون شنیدیم . در این بین  بعضی رپرهای مثبت هم پا به عرصه گذاشتند و خودجوش و بدون حمایت بجای فحاشی و هرج و مرج در متنهایشان به ناهنجاریها و آسیبهای اجتماعی و اعتراض به استعمار و استکبار می پرداختند . چه بسا ترانه های بسیاری که  با این محتوا ساخته ، اجرا و با استقبال روبرو  شد.

مخالفتها با رپ و گسترش زیرزمینی  -رپ منفی - ناهنجاری جدیدی را موجب شد. عده ای دکان باز کرده  دیوار اجاره می دادند. تکست می فروختند و ... 

تعداد قابل توجهی از این گروهها مروج بی بند و باری و فرقه های انحرافی و هزاران فعل بد شدند. در فحاشی - بددهنی -شکستن حرمتها - سیاه نمایی به رقابت با هم پرداختند. 

امروز سابتها از بازدداشت یک رپر معروف خبر دادند.درستی یا نادرستی خبر روشن نیست. امیر تتلو که بابت وضعیت مالی مناسب از عوامل اصلی اشاعه رپ فارسی منفی بود مدتها آزادانه فعالیت کرد و همکنون در اوج شهرت با او برخورد می شود.

برخوردی که هیچ فایده ای نخواهد داشت. جز جریح شدن شبکه بزرگ حامیان  دست پرورده او  که کم هم نیستند. احتمالا از چند ساعت دیگر شاهد ترانه هایی در حمایت او خواهیم بود که بسرعت دانلود و بلوتوث می شود. ترانه هایی که تتلو در آن قهرمان رپ فارسی است و ما دشمنانش!

مطالب مرتبط
سایت تابناک >>>
دستگيري خواننده معروف و مبتذل خوان رپ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 11  توسط آخرین اصولگرا  | 

از کودکی آموخته­ایم که حرمت قرآن نگه داریم. با دستهای پاک قرآن دستمان بگیریم و در حضورش حواسمان باشد مبادا کلامی ناراست بگوییم و فعلی زشت انجام دهیم که اگر چنین می شد هزار بار از خدا طلب بخشش کنیم که خدایا نمی خواستیم به کلامت بی احترامی کنیم .

تصورش را بکنید در مجلسی رسمی در حکومت اسلامی نشسته اید و چند زن با حرکاتی شبه موزون و دف زنان قرآن برای قاری بیاورند و با حرکاتی موزون تر از مراسم خارج شوند. سپس قاری محترم همان قرآن باز کند و بخواند. آن هم در حضور یک مقام ارشد دولت اصولگرا و کسی هم اعتراضی نکند.

این جناب رحیم مشایی با سرعت باورنکردنی بی محابا و با امنیت خاطر تمامی خطوط قرمز را می شکند. دیروز موضوع فلسطین  امروز قرآن و  فردا ....

آقای احمدی نژاد ببخشید دولت جنابعالی گاهی بی جهت و بی دلیل  مظلوم نمایی می کند و به هر بهانه ای به بزرگان متوسل می شوید و پشت سر شان قرار می گیرید. لطفا تمامش کنید. همه ما را خسته کرده اید. برای این افتضاح چه جوابی دارید لابد این هم نظر دولت است!

زمانی شما و دوستانتان دولتهای سابق را ملامت می کردید که وامصیبتا ببینید چگونه فامیل بازی و باند بازی راه انداخته اند. خودتان چه می کنید؟ آیا این همان عدالتیست که بدنبالش هستید؟

مطالب مرتبط
جهان نیوز // حركتي استثنایی در همايش گردشگري! 
جهان نیوز //آیت الله صافی گلپایگانی: اهانت به قرآن قابل تحمل نيست!
جهان نیوز //آيت الله مكارم شيرازي: در برابر اهانت كنندگان به قرآن سكوت نمي‌كنيم
جهان نیوز //جوابیه ميراث فرهنگي درخصوص یک خبر + توضیحات "جهان"
میراث آریا//پاسخ سازمان ميراث فرهنگي به يک خبر جعلي
میراث آریا//مراسم حاملان قرآن ازمراسم آئيني و مذهبي کردستان است
میراث آریا//
فيلم مراسم مذهبي و سنتي "حاملان قران کريم"
خبرگزاری فارس// آيت‌الله سيداحمد خاتمي امام جمعه موقت تهران : آوردن و بردن قرآن با آداب غيرمأنوس معنايي ندارد. 
رجانیوز//مشایی سیبل شده است؟ 
جهان نیوز// قاری مراسم: قصد داشتم مراسم را ترک کنم اما.. 
خبرگزاری فارس// استعفای معاون مشایی
رجانیوز// گروه جنجالی دف زنی وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12  توسط آخرین اصولگرا  | 

آماری ندارم اما بعید نیست که تابناک پربیننده ترین سایت خبری فارسی باشد. خودم هم تقریبا هر روز از این سایت بازدید می کنم.تحریریه این سایت  به واسطه ارتباطات خاص همواره خبرهای  دست اولی را پیش از سایر رسانه های خبری مخابره می کنند و البته وارد مباحثی می شوند که دیگران کمتر به آن را می پردازند .
این روزها  کثرت بنرهای تبلیغاتی FLASH و GIF در این سایت توی ذوق می زند. به هرحال تامین هزینه های تحریریه یک سایت خبری بظاهر مستقل قابل درک است و اساسا این کار اشکالی ندارد اما آیا باید هرچیزی را تبلیغ کرد؟
مدتهاست در صفحات داخلی سایت تابناک  یک بنر نسبتا بزرگ در سمت راست دیده می شود . آگهی مربوط به موسسه ای است بنام " سازمان مهاجرتي و حقوقي مرجان ابرواني"روی آگهی پرچم کانادا با متنی به این شرح می بینیم: "بانک اطلاعاتی کانادا سرمایه گذاری ویزای کار"

بابت اینکه نیازی به این آگهی نداشتم حتی زحمت کلیک کردن روی آن را به خودم ندادم. ولی این پرچم کانادا بدجوری اذیتم می کرد. تا دیشب حس کنجکاوی مرا به سوی این آگهی کشاند. بنر به سایت http://easyimmigration.ca/ لینک شده است. سایتی که در آن کلی از کانادا تعریف و تمجید شده و هموطنان عزیز در آن دعوت شده اند که این کشور را به عنوان کشور دوم خود انتخاب کنند و ثروتی را که در این سرزمین به دست آورده اند با یک مشاوره ارزان به آنجا منتقل کنند.
در این سایت از جمله می خوانید:
 "... کانادا کشوری نوپا و پویاست... کانادا سرزمین فرصتها و موقعیتهاست... آینده روشن خود را از هم اکنون پذیرا شوید و میراث و دستاوردهای اجدادی خود را به مکانی انتقال دهید که میتوانید آنرا، کانادا، خانه دوم خود بخوانید..."

مدیر این موسسه ظاهرا فردی است بنام  خانم مرجان ابروانی! با یک جستجوی ساده این اسم در اینترنت به نتایج جالبی می رسید از جمله خبری می یابید که در تاریخ يكشنبه 10 شهريور 1387 منتشر شده است و طی آن رئيس مركز خدمات آموزشي وزارت بهداشت با هشدار نسبت به اعزام غيرمجاز دانشجو از طريق برخي موسسات به خارج از كشور  سازمان مهاجرتي و حقوقي مرجان ابرواني را جزو این موسسات اعلام نمود.

در این دنیای مجازی یک ابروانی دیگر هم فعالیت دارد با نام فرزانه ابروانی www.abravani.com . نمی دانم این دو چه نسبتی باهم دارند اما در شرکتی دیگر به آدرس  www.iranbusiness.ca  با هم شریک هستند . موضوع فعالیت این شرکت هم در رابطه با همین نوع کارهاست.

اگر قصد آگهی دادن  به سایت تابناک دارید. یک ایمیل کافیست. خیلی راحت به تلفن های ثابت و همراه مسئول آگهی های این سایت دست می یابید.ایشان هم سریعا تعرفه ها را برایتان ایمیل می کند البته بدون اینکه از شما بپرسند تعرفه  آگهی سایت خبری  فردا را هم برایتان می فرستند. برخی مناسبات بین سایتهای خبری اینجاهاست که روشن تر می شود.
سایت خبری تابناک را بعنوان یک پایگاه خبری اصولگرا می شناسیم و می شناسند. اما اگر به راستی  اصولگراییم نباید چهارچوبهایی را رعایت کنیم. اصلا ازهر مرآم و مسلک ، بعنوان یک ایرانی با اندکی حس وطن پرستی چه معنی می دهد که خود عاملی برای خروج سرمایه های انسانی و ارزی از این کشور باشیم. آنهم به قیمت یک آگهی!
 من بعنوان یکی از مخاطبان این سایت خبری جدا برای گردانندگان آن متاسفم. بیچاره آن اصولی که قرار است شما از آن دفاع کنید!
اگرنفهمیده اید لطفا اصلاح کنید!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11  توسط آخرین اصولگرا  | 

مدتها قبل تر قصد داشتم این متن را بنویسم اما نشد وحالا که بیشتر فکر می کنم خوب تر شد که نوشتنش با تاخیر همراه شد... امروز بجای آنکه این و آن را افشا کنم ترجیح می دهم از اشتباهات خودم بنویسم و با جرات بیشتری عذر خواهی کنم مدتی است که رادیو جوان آن طراوت گذشته را ندارد. صراحتا آنکه حال و هوای دوران "گیل آبادی" را ندارد.
گیل آبادی با  انتخاب مدیرگروههایی با گرایش های سیاسی مختلف نشان داد که قصد ندارد طبل به نفع گروه و جریان خاصی بکوبد. بلکه قصدش بر آن است که وظیفه رسانه ای خود را به انجام رساند.
رادیو جوان  در مدتی کوتاه به مدیریت " شهرام گیل آبادی" مخاطبان قابل توجهی کسب نمود. آنهم دسته ای از مخاطبان که رسانه  ملی  هیچ گاه نتوانسته بود ارتباطی درست با آنان برقرارکند. مخاطبانی که از صدا و سیما فراری بودند. گروهی که حاضر بودند با هر با هر کیفیتی رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش دهند. نقدهای زیرکانه ، بیان مسائل و مشکلات جوانان، ورود نرم به مناقشات سیاسی ، تلاش برای حقیقت گویی و نوآوری های متعدد در حوزه اجرای برنامه ها و در یک کلام دست گذاشتن روی آنچه که مخاطب می خواست توانست اعتماد بسیاری را به رادیو جوان جلب کند. این رادیو توانست در مدتی کوتاه عنوان پرمخاطب ترین رسانه داخلی را کسب کند.
آن روزهای خوش دیری نپایید و گروهی با تبر به جان این درخت جوان افتادند.( تبر بدستانی مانند من! که متاسفانه در نقد بی رحمانه این شبکه رادیویی شرکت داشتم.) مدتها از آن زمان می گذرد و من بر مرور در یافتم که این من هستم که اشتباه می کنم و نه رادیو جوانی ها. این بدان معنا نیست که رادیو جوان هیچ خطایی نداشته بلکه در مقابل آنچه که بدست آورده خطاها و اشکالات قابل اغماض است و حتی در اکثر موارد  اشکالی وارد نیست!
زمانی من و دوستانی دیگر تمام فکرمان این بود که ای وای مبادا ترانه دی جی فلان و فلان  ثانیه ای از این شبکه شنیده شود. در حالی که غافل بودیم تجربه رادیو جوانی ها در روش انتقال پیام به مخاطب به گونه ای دیگر است و بسیار تاثیرگذار تر  از شیوه های مرسوم. بسیار تاثیرگذارتر از هزاران ساعت برنامه رادیو و تلوزیونی سایر شبکه ها.
آنها در جذب مخاطب ازهمه سبقت گرفتند. خود شاهدبودم که حتی شبکه های تلوزیونی هم با حسرت به رادیو جوان و مخاطبانش می نگریستند.
تنگ نظریها در خصوص رادیو جوان تا حدی پیش رفت که عده ای از دوستان می گفتند اساسا  چرا یک رادیو باید سایت اینترنتی داشته باشد!
من و دوستانم در اشتباه خود ماندیم تا اینکه ثمره لجاجتمان به نابودی یک خلاقیت انجامید!همه اینها کمکی شد شگرف برای تلاشهای برخی افراد مغرض که ماندن را به هر قیمت ترجیح می دهند.
رادیو جوان روزهای سختی را گذراند. فشارها موجب کنار رفتن "گیل آبادی" شد.
با رفتن او فکر برتری که همراه او وارد این رسانه شده بود هم رفت و اکنون رادیو جوان معمولی تر از همیشه به کار خود ادامه می دهد.
در مورد شخص خودم معترفم به اینکه اشتباه کردم.
به هرحال مدتی است که "دکتر فیروزه ای" حضوری موثر در رسانه ملی ندارد. گروهی خوشحالند که او به تبعیدگاه رفته است البته دوستان نیز خوب می دانند که فردی همانند او اگر بخواهد همان تبعیدگاه را به مکانی به مراتب مهم تر و تاثیرگذارتر از رادیو جوان تبدیل می کند... شاید همین فردا ...

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 11  توسط آخرین اصولگرا  | 

نمی دانم چه چیزی مرا به آن ایستگاه اتوبوس کشاند. منتظر اتوبوس شدم. جلو آمد... با یک کیف سیاه کهنه در دست! شهرستانی بود اهل ماکو... از ترمینال یکسره گذرش به میدان ونک افتاده بود.
کاغذی در دست به طرفم آمد . پرسید: "آقا این آدرس کجاست؟ چطور باید برم؟"
روی کاغذ تایپ شده بود: پایین تر از  میدان ولیعصر- خیابان شهید فرهنگ حسینی- پلاک 36 - انجمن خيريه حمايت از بيماران كليوي...
این آدرس را از بیمارستان شهید هاشمی نژاد گرفته بود . طراحی کاغذ به صورتی بود که گویا در تعداد زیاد تکثیرشده باشد. انگار تعداد کسانی که به این بیمارستان مراجعه می کنند و باید به این انجمن راهنماییی شوند کم نیست! که مجبور شده اند کاغذ با این نشانی تکثیر کنند.
گفتم همین ایستگاه سوار اتوبوس های ولیعصر شو آخرین ایستگاه پیاده که شدی بپرس راهنماییت می کنند.
مضطرب بود. مشخص بود دلش می خواهد با کسی حرف بزند . احتمالا من را برای این گفتگو مناسب یافته بود. نمی دانست چه بگوید چند لحظه ای مکث کرد دوباره پرسید مطمئن اید باید از اینجا برم؟
به او اطمینان دادم که آدرس را درست گفته ام.
ساکت شد اما همچنان مضطرب بود. نمی خواست اینقدر مختصر جوابش را بدهم . انگار از ارتباط برقرار کردن با من ناامید شده بود.جعبه سیگارش را از جیب درآورده یک نخ سیگار برداشت و روشن کرد می خواست دوباره چیزی بگوید چند باری لبش جنبید ولی باز چیزی نگفت.
نمی دانم چه شد که از او پرسیدم:" ناراحتی "کلیه" داری؟"
فورا جوابم را داد: " نه می خوام کلیه ام رو بفروشم"
گفتم:" چرا؟"
گفت :" بدهکارم.... می گن چهار تا پنج میلیون می خرن. راست می گن؟"
گفت: "بدهکارم فقط بخاطر آبروم مجبورم بفروشم."
گفتم: " کار کن"
گفت:" کجا؟ کار که می کنم با 200 تا 300 هزارتومنی که در می آرم تا پنج سال دیگه نمی تونم بدهکاریهام رو صاف کنم..."
نامش میکائیل بود . متاهل و پدر دو تا بچه! شناسنامه اش را به من نشان داد اگر اشتباه نکنم سینا و مینا بودند. قبل از سربازی به حرف بزرگترها گوش کرده بود و ازدواج کرده بود.
تا آن روز در برخورد اول با آدمهایی مثل میکائیل تصورم این بود که دروغ می گویند و به حرفهاشان توجهی نمی کردم. اما او دروغ نمی گفت!
نمی دانستم چگونه منصرفش کنم . احساس ضعف داشتم .از این حرفها ی تکراری زدم که تو جوانی و ...
اما برای همه ی  حرفهای مزخرف من جوابی داشت. نمی دانستم چه بگویم! او راست می گفت شاید من هم اگر بجای او بودم ...
شماره اش را گرفتم و گفتم اولا که نفروش ولی اگر کسی پیدا شد  که با قیمت بالاتری بخره بهت  زنگ می زنم.
اتوبوس آمد و او رفت با آنکه هم مسیر بودیم سوار آن اتوبوس نشدم . تحمل همسفر شدن با او را نداشتم. صدای خسته و غمگین و وجودی سراسر مضطرب...
میکائیل رفت و من ماندم با اینکه خدا می خواست چه چیزی را به بفهماند...
آخر درست چند دقیقه قبل تر از این حادثه خیلی شاکی بودم اما... بعد از دیدن میکائیل آرام شدم...نگاهش بدجوری در خاطرم حک  شده ...
شاید فکر می کرد من یک فرشته ام! افسوس که  آن فرشته من نبودم ماجرا را برای دوستی تعریف کردم گفت از کجا می دانی شاید او یک فرشته بود! و باز امان از دست این تردید که انگار هیچ وقت تمام نمی شود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14  توسط آخرین اصولگرا  | 

بازهم نمایشگاه رسانه های دیجیتال .....راستش رو بگم هرچی فکر کردم تویه این کاریکاتور  موضوع طنزی پیدا نکردم. فکر می کنم کاریکاتوریست محترم به راحت ترین شیوه ممکن خواسته بگه همه اونایی که موبایل دارن از کوچیک تا بزرگ با عرض معذرت گوسفندن!
جداً من که بهم برخورد. شاید من نمی فهمم! شما اگه برداشت بهتری دارید بفرمائید..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته ناگفته نماند کاریکاتورهایی که نگاه گوسفند گونه به موبایل و موبایل داران دارند در این نمایشگاه کم نیست!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 12  توسط آخرین اصولگرا  | 

توضیح اینکه تصاویر مربوط به نمایشگاه رسانه های دیجیتاله و  این نمایشگاه بخشی داره بنام سایتهای اینترنتی و وبلاگها! سایت عدالتخانه علی رغم اینکه فیلتره در این نمایشگاه حضور داره!اونم در نمایشگاهی که تحت نظارت وزارت ارشاد برگزار می شه!
ماجرای محکومیت مدیر مسئول سایت عدالتخانه هم برای خودش داستانی شده. عدالتخونه ایها یه طومار دومتری جلوی غرفشون آویزون کردن و دارن در حمایت از امیرتفرشی امضا جمع می کنن. اما نکته جالبتر در این نمایشگاه  قرار گرفتن غرفه سایت عدالتخانه و سایت آفتاب نیوز مقابل هم دیگه است!
نمی دونستم تیتر این مطلب رو چی بزارم چیزهایی مثل :
"تابش آفتاب بر عدالتخانه" "عدالتخانه ای روشنتر از آفتاب" " آفتاب در سایه عدالتخانه" و ... راستش بعضیاش بدجور معنای بودار می داد گفتم بی خیال ما که شانس نداریم .... اصلا به من چه!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 23  توسط آخرین اصولگرا  | 

از روزی که با نام "اکبر گنجی" آشنا شدم او همینگونه بوده است. گنجی به هر کسی که از راه رسید و سهمش را نتوانست از او بگایا گنجی را باید کشت؟یرد یک برچسبی ، چیزی چسباند و برایش نامی گذاشت. مطمئن بودم که معصوم و غیر معصوم برایش حرمتی ندارد. حتی من و شما بعنوان یک شهروند "جمهوری گنجی" هم برایش ارزشی نداریم. اصولا جمهوری در مقابل خواسته های او ارزشی نداردو در یک کلام  ما هیچ نمی فهمیم و فقط اوست که می فهمد ، تحلیل می کند ، می نویسد ، تفسیر می  کند و ... خب بد نیست به سنت خودش ما هم لقب "عالیجناب فتنه" را به او بدهیم. گنجی کشته مرده خبرسازی است دوست دارد تیتر اول باشد همه در مورد او صحبت کنند و .... اگر چند سال پیش این را می گفتیم متهم می شدیم به فاشیست بودن، دگم بودن، افراطی بودن ، متحجر بودن ، رفیق طالبان و بن لادن و ملاعمر بودن ، گروه فشار بودن و ... اما حالا خودتان ببینید این آدم برای مطرح بودن دست به چه کارها که نمی زند. این آخرین فتنه اش هم که شده بازگو کردن سوالاتی که قبلتر بدان پاسخ گفته شده!
از گنجی جز این انتظار نمی رود او راه شهرت را زیر پاگذاشتن ارزشهای دیگران ( به اصطلاح خودشان خط قرمزها) یافته...آن زمان که ایران بود حداقل کمی و فقط کمی  مراعات می کرد اما حالا پیش رفقایش  چنان احساس امنیت می کند که اساسا هر چه از ذهنش می گذرد را به زبان می آورد.
حالا با آدمی مثل او چه باید کرد؟ آیا این گفته ها از سر جنون نیست؟ آیا بر سلامت روحی و روانی ایشان اطمینانی هست؟ با این تفاسیر آیا بازهم باید اورا کشت؟ ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23  توسط آخرین اصولگرا  | 


فکر می کنم این تصویر مقایسه ای از احمدی نژاد امروز با سه سال پیش را در یکی از وبلاگهای دوست دیدم.
یقینا بچه هایی که کار تبلیغات انتخاباتی کرده اند با من هم عقیده اند که یکی از پوسترهای اصلی ستاد انتخاباتی احمدی نژاد  در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده همین طرح است.

البته شاید اینبار سیاه و سفید نباشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 8  توسط آخرین اصولگرا  | 


چندی پیش  برخی سایتها خبری منتشر کردند مینی بر اینکه مدیران شرکت اربیت گفته اند که در ساخت برخی آدامسهایشان از موادی استفاده کرده اند که در تهیه آنها گوشت خوک بکار رفته است. سایتهای فوق الذکر با استناد به این حرف نتیجه گرفته بودند که آدامس اربیت حرام است.
اربیت مارکی است که بسیاری از ما حداقل یکبار آن را تجربه کرده ایم. من که بارها اربیت استفاده کرده ام . منتها بعد از این خبر جانب احتیاط گرفته دیگر به سراغ این آدامس نرفته ام. دیشب مثل همیشه رسانه ملی غافلگیرم کرد و میان پیامهای بازرگانی تبلیغات آدامس اربیت را پخش کرد (البته با کلی سانسور تابلو). آخر نفهمیدم این اربیت حرام است یا حلال؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11  توسط آخرین اصولگرا  |