جداً كابينه جالبيه! اين بنده خدا چقدر فسفر سوزونده تا اين ليست رو تهيه كرده!
نمي دونم چرا ياد اون جوك معروف افتادم كه مي گن:
يه جبهه مشاركتي يه ظرف ماست دستش بود داشته قاشق قاشق ماست مي ريخته تويه آب دريا! يه جبهه مشاركتي ديگه مي آد مي پرسه:" داري چي كار مي كني؟"
اولي مي گه:" دارم دوغ درست مي كنم. "
دومي مي گه:"دوغ؟!...مرد حسابي واسه همينه كه مي گن ما خريم! آخه اين همه دوغ رو كي مي تونه بخوره؟!"![]()
فردوسي پور: سلام
مصاحبه شونده :عليك
فردوسي پور: بينندگان ما درباره مسائل اخير در باشگاه سوالات زيادي داشتن كه...
مصاحبه شونده :داشتن كه داشتن به شما چه؟
فردوسي پور: خب با ما مطرح كردن...
مصاحبه شونده :كجاست؟
فردوسي پور: چي كجاست؟
مصاحبه شونده :مدارك
فردوسي پور: كدوم مدارك؟
مصاحبه شونده :مدارکی که ثابت کنه اين سوالات رو بينندگان شما مطرح كرده باشن و خودتون براي تخريب من سرهم نكرده باشيد؟!
فردوسي پور: ببخشيد آقاي رييس شما خيلي عجيب صحبت مي كنيد . من واقعا نمي فهمم كه شما جداَ اينو پرسيديد يا اين يه شوخيه؟
مصاحبه شونده :آقاي فردوسي پور چرا به نظام توهين مي كنيد؟
فردوسي پور: من غلط بكنم من فقط مي خوام بپرسم كه چرا هيئت...
مصاحبه شونده : ساكت.. خفه شو...هيئت؟!... منظورت چيه ..هان؟...هان؟... هيئت هاي مذهبي رو مي گي .. مي خواي هيت هاي مذهبي رو زير سوال ببري ...بي دين... منافق!
فردوسي پور: نه آقا منظورم هيئت مديره است!
مصاحبه شونده :مدير؟.. مدير؟ ...مدیر؟... ديگه بدتر به سيستم مديرت كشور توهين مي كني؟به جناب آقاي دكتر احمدي نژاد فحش مي دي؟
فردوسي پور: آقاجان چه ربطي داره؟
مصاحبه شونده: چي ربطي داره؟ يعني مي خواي بگي من بي ربط صحبت مي كنم. تو مي خواي بگي من به عنوان يك مقام مسئول ...
فردوسي پور: بابا بخدا من منظوري ندارم. دارم درباره فوتبال صحبت مي كنم اينهمه اس ام اس زدن مردم سوال دارن.
مصاحبه شونده :اس ام اس ؟ مرتيكه تو چي فكر كردي همين مردم سه سال پيش به آقاي احمدي نژاد راي دادن اونوقت تو مي گي اس ام اس زدن!
فردوسي پور: آقا آمارش اينجاست؟ اينا چه ربطي به دولت داره؟
مصاحبه شونده : يعني به دولت ربطي نداره؟ ببین آقای محترم همه مسائل به دولت ربط داره... تو كي هستي كه مي گي به دولت ربطي نداره ...تو چی کاره ای؟ ......
.
.
اين ديالوگي است كه بعيد نيست چند وقت ديگر مسئول يك تيم باشگاهي دسته چندمي(!!!) هم با فردوسي پور داشته باشد.
راستش را بخواهيد در طول يك سال اخير بابت اينكه فردوسي پور در۹۰ بيشتر از هرچيزي به حاشيه فوتبال توجه دارد ديدن برنامه اش جزو برنامه هايم نيست. مطمئنا اين سليقه ايست و چيزي از ارزشهاي اين برنامه پرمخاطب كم نمي كند. بقول يكي از دوستان تمام جذابيت فوتبال به همان حاشيه هايش است. شخصا اين حاشيه ها برايم جذاب و مهم نيست اما براي خيلي ها مهم است و از آن لذت مي برند و اين هم حكايتي است ديگر!
فردوسي پور هر هفته با برگزاري مسابقه اس ام اسي( ببخشيد پيامكي) نمايش قدرت مي دهد و مخاطبانش را به رخ ساير برنامه ها مي كشد. آمار پيامكهاي برنامه او رقمي دست نيافتني براي ساير برنامه هاي صدا وسيما است. با آنكه ضرغامي اخيرا وعده راه اندازي برنامه هايي مشابه نود در حوزه سياسي و اجتماعي را داده است تا آن زمان مطمئنا ۹۰ فردوسي پورهمچنان يكه تاز است
آنچه كه در چند هفته اخير در ۹۰ توجهم را جلب كرد انتشار اخباري مبني بر اظهارنظرهاي عجيب برخي مسئولان ورزشي خطاب به فردوسي پور است. عاليجنابان وقتي كم آورده اند اين مجري تلويزيوني را متهم به "سياه نمايي"و" پايمال كردن خون شهدا"و... كرده اند. واقعا شرم آور است كه چند مسئول ساده ورزش كشور به حدي جسور شده اند كه عملكرد خود را با اركان نظام گره زده اند و يك موضوع ورزشي را امنيتي مي كنند. جداَ تا اين حد آستانه تحملمان پايين است؟ اينجا چه كسي است كه بايد بازخواست شود؟
عادل خان با قدرت ادامه بده و به اين بچه بازيها توجه نكن!
امروزخبري مي خواندم درباره اعلام ممنوعيت فعاليت شركتهاي وابسته به صهيونيستها توسط وزير صنايع. به ياد روزهاي سخت كاري در يك اداره دولتي افتادم .دوسال پيش وقتي شاهد تبليغات مستقيم غير مستقيم پپسي و نستله از سيما بودم ليستي تهيه كردم از شركتهايي كه مطمئنا سهامدارنش صهيونيست اند.
ليست را نزد رئيسم بردم. گفتم حاج آقا اين موضوع قابل تحقيق و اثبات است . اين شركتها سهامداراني صهيونيست دارند و بهتر است بچه ها هوشيار باشند كه سيما ي جمهوري اسلامي خواسته و نا خواسته وسيله اي براي تبليغ آنان نشود.
حاج آقا با نگاهي تمسخرآميز ليست را ورانداز كرد بعد هم نگاه عاقل اندر سفيهي به من انداخت وگفت:ول كن.. اين شلوغ كاريها براي انصار حزب الله است كه اينجور چيزها را اطلاعيه و اعلاميه كنندو در نماز جمعه ها پخش كنند. مبناي كارشناسي ندارد!
آن حاج آقاي محترم مدتي بعدتر حضور مرا در مجموعه اش تحمل نكرد و ... بگذريم مهم نيست مهم آنكه همان حاج آقا همكنون ليستي بلندبالاتر از آنچه من تهيه كرده بودم تهيه كرده (حتي از شركتهايي كه احتمال دارد صهيونيستي در آن سهام داشته باشد.) و دسنور داداه اند كه رصد شود مبادا هيچ شبكه اي مستقيم ، غير مستقيم ، خواسته و ناخواسته اين شركتها را تبليغ كنند. اميدواريم ايشان در مبارزه صادقانه (!!!!) با صهيونيسم موفق باشند. اما احساس مي كنم اين روزها در مبارزه با بي عدالتي در دنيا از هروقت ديگري تنهاتريم. امان از اين تنهايي!
نوشته فاطمه رجبي در مذمت حركت دانشجويان عدالتخواه مي خواندم فرموده اند كه چرا جلوتر از رهبر جامعه خود حركت مي كنند. فاطمه رجبي هم چيزيست شبيه همان حاج آقا... مبارزيني صادق!!!!
چند وقت پیش مطلبی درباره آدامس اربیت نوشتم .انتشار مطالبی درباره حرام بودن اربیت توجهم رو به این موضوع جلب کرده بود...چون خودم اساسا از کسانی هستم که گهگاهی اربیت استفاده می کنم. برایم مهم بود که بدانم داستان چیست. از یک طرف افزایش تبلیغات این آدامس در تهران و از یک طرف انتشار گسترده حرام بودن این محصول در سایتهای مذهبی و از یک طرف نبود یک اظهار نظر موثق این سردرگمی رو بیشتر کرد. حالتی شبیه فروشگاههای بنتون در تهران...که هنوز موندم چطور دایر شد و بعد چطور بایر...
خب مهم نیست. آنچه که باعث شد دوباره به این موضوع بپردازم جواب یکی از دوستان بود. این دوست عزیز به روش قابل قبولتری درباره این موضع تحقیق کرده و نتیجه مطالعه خودش رو در وبلاگش منتشر کرده-------->اندر حکایت حلال و حرام آدامس !!
نتیجه کلی اینکه کمپانی wringlyدر آدامسهای اربیتی که برای ما مسلمانها تولید می کنه از اون مواد شبه دار استفاده نمی کنه. پس مصرف اربیت حلال بستگی به میزان اطمینان ما به تولیدکنندگان و البته وارد کنندگان این محصول به ایران داره. خب اگه شناخت کافی دارید اگه اطمینان دارید با خیال راحت اربیت بجوید.




این داستان از آن متنهاست که از خواندنش سیر نمی شوم. داستان گفتگوی گنجشک با خدا و راوی چنین روایت کرده است:
"... روزها مي گذشت و گنجشك به گوشه ای پناه برده بود
و با خدا هيچ نجوایی نداشت
فرشتگان سراغش را می گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان اينگونه مي گفت
مي آيد، من تنها شنونده ای هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را درخود نگه مي دارد
و سرانجام گنجشك روي شاخه اي بر بلنداي درختي نشست
فرشتگان چشم به او دوختند
گنجشك هيچ نگفت و خدا به او گفت
"با من بگو از آنچه باعث سنگيني سينه توست"
گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام، تو همان را هم از من گرفتي
اين طوفان بي موقع چه بود؟
چه مي خواستي؟ این خانه محقر من كجاي دنيا را گرفته بود ؟
و سنگيني بغضي راه را بر كلامش بست
سكوتي در عرش طنين انداز شد
فرشتگان همه سر به زير انداختند
و خدا به او گفت
ماري در راه لانه ات بود خواب بودي باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند
آنگاه تو از كمين مار پرگشودي
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود
خداوند گفت
و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرده بود
و با خود زمزمه می کرد که
خدایا من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم
که مرا بس است..."
تویه تاکسی نشسته بودم حالم گرفته بود و صدای ضبط ماشین بلند. خواننده می خوند : درسته که کولیا بی کس و کارن ولي واسه خودم خدایی دارم!
و براستي كه خدا ما را بس!