تبليغاتX
آخرین اصولگرا

بعد از اخراج " علی دایی" وقتی که صحبت از گزینه های مربیگری تیم ملی بود، بین نامهای  مختلف نام "مایلی کهن" بدجوری می درخشید. ( یکی از علتهایش هم همین عکس بود!) 
 


تقریبا همه مطمئن بودیم که " مایلی کهن" مربی تیم ملی خواهد بود اما باز ساده لوحانه به خودمان دلداری می دادیم که نه شاید فدراسیون و سازمان تربیت بدنی سرعقل آمده باشند با احساسات یک ملت بازی نکنند و یک مربی درست و حسابی بیاورند.  اما نام مربی جدید اعلام شد همان اسمی که از شنیدنش می ترسیدیم. در یک چشم برهم زدن مایلی کهن  مربی تیم ملی شد و بازهم این سوال بزرگتر شد که چرا همه ی چیزهای مهم تیم ملی فوتبال از سایپا می آید؟
پس از اعلام نام سرمربی جدید باز متوجه شدیم آقایان سرعقل نیامده اند که هیچ! بلکه  دوباره یک انتخاب سیاسی کرده اند  تا شاید به موقع بتوانند از آن استفاده کنند.
آن زمان خواستم در این باره بنویسم ولی گفتم بی خیال حالا تیم ملی کشورمان نیاز به حمایت همه جانبه دارد و حق نداریم که ذره ای حاشیه بسازیم و اما و اگر بیاوریم.
اما مگر می شود از کنار این " مایلی کهن " گذشت .
دیشب که لجن نامه ایشان را خواندم   تا امروز فکر می کردم نه سرکاریست و ممکن نیست که او این چیزها نوشته باشد. یا بهتر بگویم ممکن نیست منتشر کرده باشد!
جداَ متاسفم. آقای مایلی کهن یک سوال ! جنابعالی چرا پشت عباراتی چون"ایران  عزیز اسلامی" و " خدای عزوجل" ایستاده اید و فحش داده اید؟ آقای محترم کمی توجه داشته باشد! کمی باور کنید که مذهب و ملیت هنوز برای خیلی ها ارزشمند است.... به این "خیلی ها" بی احترامی نکنید!
این روزها وقتی تیتر روزنامه های ورزشی را میبینیم .چیزی از اخلاق و مرآم ورزشکاری نیست. فقط بی حرمتی و بد اخلاقی...بیچاره ورزش...کجایی "تختی" که یادت بخیر!!!

مرتبط با این مطلب>>>نامه مایلی‏کهن به همه‌ «گنده‌باقالي‌ها»!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15  توسط آخرین اصولگرا  | 

پاسخی به چند دوست!!!!


چه کسی می گوید "میرحسین" اصولگرا نیست؟

او که بعد از بیست سال سکوت همچنان از مستضعفین می گوید از نبرد با اسراف و تجمل پرستی ، از خط امام و آرمانها، از اسلام ناب محمدی، خطر بروز دیدگاه‌های سکولار در اداره کشور، از اقتصاد اسلامی  بابت مرگ اخلاق هشدار می دهد و از استکبار ستیزی و مقاومت دربرابر فشارهای جهانی می گوید!

چه کسی می گوید "میرحسین" اصولگرا نیست؟

او قدرت را به همانها سپرد که ادعا داشتند و آن حضرات چه کردند؟ این کشتی را به کجا رساندند؟

شما کجا از موسوی ردی در فلان پروژه عظیم برج سازی ، فلان شرکت نفتی ، انحصار واردات فلان کالا دیده اید؟  کجا می توانید زمین و باغ چند صد هکتاری بنامش پیدا کنید؟از کدام بانک و موسسه وام چند میلیاردی گرفته است؟ از کدام مجوز و امتیاز دولتی و عمومی استفاده کرده است؟ او که ریشه دار تر از خیلی ها بود! اما چه کرد؟ جز آنکه فرصت را به دیگران داد. در زمانه ای که شاید احساس کرد زمانه ای او نیست و مردم کسی دیگر را می جویند!!!!

باور کنیم که اکنون بعد از بیست سال بسیاری دوباره به این نتیجه رسیده اند که او راست می گفت و مخالفت هایش با سیاست تعدیل اقتصادی از روی تنگ نظری و نا آگاهی نبوده است.  او آن زمان  نسبت به پیامدهای منفی آن از جمله فاصله فاحش بین دهک‌های اقتصادی و گسست طبقاتی ، ایجاد جامعه ای مصرفی و سوداگر با آثار فرهنگی و اجتماعی نامطلوب هشدار می داد و بسیاری نشنیدند و یا نخواستند بشنوند و البته نگذاشتند کسی بشنود. قرار بود جامعه ای مرفه داشته باشیم! چه شد؟پیداست و خود شنیده اید که اکنون به توزیع رایگان اقلامی مانند سیب زمینی رسیده ایم! این توزیع عادلانه ثروت است یا توزیع عادلانه فقر؟ این بود آن جامعه مرفه ای که شعارش را می دادیم. چیزی شبیه مالزی و یا یک جامعه متوسط مرفه؟ اکنون بجای فضای باز برای فعالیت تولید کنندگان ، کار آفرینان و صنعتگران در این سرزمین دلالهایند که یکه تازی می کنند. هر روز یک شهرام جزایری در گوشه ای سر بر می آورد و زندگی امثال او برای بسیار ی از جوانهای این سرزمین الگو می شود.

چرا می گویید میرحسین اصولگرا نیست؟

مردی که در کلامش اما و اگر و شاید نمی یابید.خود می دانید کمتر سیاستمداریست که اینگونه سخن بگوید و اگر باشد از جنس آدمهایی است که می داند چه می خواهد. چه چیزی بهتر از این که با مردی صادق و ثابت در گفتار روبرو هستیم .کجای حرفهایش سیاسی کاری کرده و افکار عمومی را فریب داده است؟ کجای حرفهایش تفرقه افکنانه و منافقانه بوده است؟

آنوقت تمرکز کرده اید بر روی یک استعفا؟(که در مورد آنهم کسی که باید دلخور باشد دلخور نیست) و البته  چند تا عدم اظهارنظر! را هم بهانه کرده اید که در صحت آنهم تردید است.

کمی منصف باشید!

قبول دارم که بحث " توزیع رایگان سیب زمینی" موضوعی سطح پایین است.اما نفس عمل بی انصافی است در حق آبروی مردمی آبرومند! اکنون می گویند اینها اضافه بوده و اگر توزیع نمی شد در انبارها خراب می شد.قبول کنیم این کار همچون لکه سیاهی است که هر چه برای پاک کردنش دست برآن می کشند سیاه تر می شود. پرسش این است اگر صداقتی در این عمل بود چرا با نظم ، تدبیر و اطلاع رسانی عمومی و درست انجام نشد؟ حال که صدای اعتراضها بلند شده تایید و تکذیب می کنید؟ شایسته است  بیشتر از این با آبروی این مردم بازی نکنیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23  توسط آخرین اصولگرا  | 

در هنگامه انتخابات  بیانیه های حمایتی بسیاری منتشر می شود . اما در این بین برخی متن ها چنان صادقانه  و صمیمانه هستند که پیداست در پی آن حمایتنامه هیچ غرضی  نیست .
امروز متن حمایتی عبدالجبار کاکایی از میرحسین منتشر شد حرفهایی که بسیار بر دلم  نشست. 

متن کامل یادداشت اعلام حمایت عبدالجبار کاکایی از مهندس موسوی بدین شرح است:

به معمار سال‌های سکوت به پشت بام تماشای شما نیامده‌ام، برای شما دست تکان نداده‌ام و منظر نگاه شما را ندیده‌ام اما چون شما با سکوت حرف زده‌ام در این سال‌ها. آقای مهندس می‌دانم شما از جنس خالص جنگید. از جنس جوانی ما با آرمان‌های آبرومند. حس می‌کنم برادران یوسف شما را در بیست سال چاه سکوت انداختند و اکنون آمده‌اید تا عزیز مصر شوید. ای جنس نسلی هستید که غم‌های جهان را در دل داشت. نسلی که در نقطه جوش 57 به حرف آمد، زبان گشود، جنگید، و سکوت کرد. نسلی که تنها شنید و دید و به تلخی خندید و خندید تا امروز که در سینماهای شهر به نام جنگ به آرمان‌هایش می‌خندند. رویاهای بزرگ من دستاویز مضحکه برادران یوسف شده است. پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 22  توسط آخرین اصولگرا  | 

چند روزی از سال نو را در ولایت گذراندم. از اقوام شنیدم که در هفته منتهی به نوروز در بسیاری از مناطق سیب زمینی رایگان توزیع شده است.البته ناگفته نماند بابت هر گونی حداقل 40 کیلیویی سیب زمینی  در برخی مناطق 400 تومان و مناطق دورافتاده تر تا 1200 تومان دریافت شده اما این رقم هم در مقابل حجم سیب زمینی های اهدایی تقریبا یعنی رایگان!

با اقوام که صحبت می کردم بعضا تا پنج گونی هم گرفته بودند. یعنی حداقل 200 کیلو سیب زمینی گرفته بودند!!!

آنهم چه سیب زمینی ایی ! انصافا کیفیت مناسبی دارد.

شنیدم خانوارهای کم درآمد هدف توزیع این کالا بوده اند و آنهم به میزان معین و معقول!

اما همین خویشاوندان بنده که 200 کیلو سیب زمینی گرفته بود بعید می دانم که به زور هم در این دسته بگنجند!

اگر هم هدف توزیع  سیب زمینی در بین همه اقشار بود بر اساس کدام الگو تقسیم شد؟ به ما که چیزی نرسید.

ازهمه مهمتر سوال اینکه: چرا سیب زمینی؟

کسی به طعنه می گفت: " قرار بود یارانه نقدی بدهند. چه شد که سیب زمینی داده اند؟!"

حرفهایی از این دست زیاد شنیدم. اما جداَ هدف از توزیع این سیب زمینی ها چه بود؟ آیا قرار است ذائقه مردم را تغییر دهیم؟ آیا روی این کار مطالعه کرده ایم یا بازهم...

بد نیست که به مسئولین محترم عنوان سالجاری(اصلاح الگوی مصرف) را یادآور شویم. حیف آن رقم نامعلوم سیب زمینی که باید امسال کنج خانه ها خراب شود و دور ریخته شود...حیف!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 4  توسط آخرین اصولگرا  | 

کمی دیر اما باید این را می نوشتم .از روزی که برای دیدن میرحسین به نازی آباد رفتم!

ترافیک غیرقابل تحمل تهران برایم آنروز عذاب آورتر از همیشه بود. از پارک وی تا راه آهن را با اتوبوس رفتم. ای کاش  ونک مسیرم را عوض می کردم و با مترو می رفتم. به هرحال با این نگرانی که دیر برسم یا اصلا نرسم ساعت شش  و بیست دقیقه به نازی  آباد و حسینیه حجت رسیدم. صبح به تمام بچه هایی که فکر می کردم می آیند و نمی آیند این مراسم را اطلاع داده بودم. چند تایی آمده بودند اما جای بیشترشان خالی بود.

حضور میرحسین حتی تعدادی از بچه های طرفدار احمدی نژاد را به تردید انداخته اما بسیاری  هنوز تصمیمی نگرفته اند.

دم  در حسینیه یک صفحه A3 دستم دادند که پر بود از مطالب سایت قلم نیوز! چیز تازه ای نداشت.

نمازجماعت ، تواشیح ، مولودی  و حرفهای مجری  احساساتی برنامه بیشتر از یک ساعت  طول کشید. علی رقم اینکه موسوی اعلام کرده از عکسهایش در پوسترها استفاده نشود تعدادی کاغذ تک رنگ با تصویر گرافیکیش با شعار"میرحسین  آمد" در بین جمعیت پخش شد. حدود ساعت هشت موسوی آمد. حسینیه دقایقی بهم ریخت. من با اینکه جلوی جمعیت بودم او را ندیدم. چندین عکاس جان برکف به قصد کشت از او عکس می گرفتند.

این عکاسان محترم حال همه جمعیت  حاضردر حسینیه را گرفتند.به وضوح پیدا بود سابقه عکس گرفتن در جایی مثل حسینیه را ندارند!!! بهرحال آدمی شعور دارد و با دیدن جو حاکم بر یک مکان باید متناسب با آن رفتار کند. خصوصا یک مکان مذهبی!

حضرات برای گرفتن عکس مطلوب خود هر کسی را که می توانستند لگد کردند. از جمله مزاحمتهایشان برای بنده اینکه مجبور شدم 15 دقیقه  سنگینی بدن مبارک یکی از این دوستان را بر روی سر و دستم تحمل کنم. چند تا خانم عکاس هم اوضاع را بدتر کرده بودند. یکی از بچه ها می گفت: "این بندگان خدا اشتباه گرفته اند یکی به اینها بگوید اینجا یک مشت اصولگرای عقب مانده هم هستند که بدجوری بابت رفت و آمدهای خواهران محترم درعذابند."

به هر نحوی که بود  میرحسین خودش راتبیین کرد و رفت ....مراسم  تمام شد....بچه هایی که آمده بودند دائم  گله می کردند که چرا جوانهای داخل مراسم اینقدر کم بودند. کتمان نمی کنم که نگران نیستم . نگران اینکه  مبادا جوانها رغبتی به موسوی نشان ندهند. اما مهم نیست ما می دانیم چه می خواهیم و در این راه خواهیم ماند.

 در  راه  رفتن به خانه  از بخت خوش همسفر یک اصولگرای عاقل شدم. کلی حال داد. با اطمینان و استدلال از پیروزی موسوی می گفت...دنیایی انرژی مثبت داد.... خداخیرش بده...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 4  توسط آخرین اصولگرا  | 

تیم ملی مثل ناموس مردم است آن هم تیم ملی فوتبال در کشوری مانند ایران.  باختن از عربستان آنهم در تهران مصیبتی نیست که بتوان به  راحتی از کنار آن گذاشت اما امروز برخورد بسیاری از اطرافیان طرفدار و غیر طرفدار فوتبالم که زمانی نتیجه های قابل تحمل تر ازاین دیوانه شان می کرد برایم جالب بود. بسیار عادی و گاهی با رضایت می گفتند :"خوب شد!"

متاسفانه بسیاری از این شکست ناراحت نشدند. یا حتی اگر ابتدا ناراحت شدند زود فراموشش کردند و جایش را شادی حزن انگیزی گرفت.

چرا؟

دایی در این مدت سمبل آدمی بود که هیچ چیز و هیچ کس برایش اهمیتی نداشت. سلیقه شخصی اش را به منافع ملی ترجیح می داد.تنها به راه خود می رفت و هیچ نصیحتی را نمی پذیرفت. آدمی که یک نفره تصمیم می گرفت. از له کردن و کنار گذاشتن دیگران ابایی نداشت. خود را مرتبط با نیروهای غیبی می دانست و به این دستاویز خود را محق می دانست که هر کاری که دلش می خواهد بکند. به برنامه ریزیهای معمول توجهی نداشت و خلاصه اینکه حرف ، حرف خودش بود.

دایی در یک روز تاریخی نقطه آغازین تبلیغات ریاست جمهوری احمدی نژاد را خراب کرد. حتی اگر خود احمدی نژاد هم چنین قصدی نداشت تمام اطرافیانش به بازی ایران و عربستان به چشم یک  بازی ملی نگاه نمی کردند بلکه تنها به اندازه یک فرصت تبلیغاتی برایشان ارزش داشت. این بازی تبلیغاتی خراب شد و دایی  قربانی شد.

 این روزها چه راحت غرور ملی خود را فدای  منافع کوتاه مدت و سست خود می کنیم و مظلوم مردمی که چه محجوبند.

تلوزیون به طرز بی سابقه ای چند ساعت قبل از بازی مردم را ترغیب می کرد که به ورزشگاه بروند و نیمه های خالی استادیوم را پر کنند. مردم هم مثل همیشه رفتند اما چه شد؟این کارها برای چه بود؟

آن یکصد هزار نفر را برای چه می خواستیم؟ برای این شکست؟ برای اینگونه تحقیر شدن ؟سالهاست که یک عده دلسوخته داد می زنند که ای آقایان راس کار برای ورزش این کشوربرنامه ریزی کنید...برنامه ریزی کنید و برنامه ریزی کنید.

همین برنامه نود که کمی منصفانه به مسائل فوتبال می پرداخت چه فشارهایی را که تحمل نکرد و حالا این شکست. دلم می سوزد برای تیم ملی فوتبال کشورم  که مدتی است نماد ملی نیست بلکه ابزار  یک گروه سیاسی است. مطمئنا این باخت تیم ملی فوتبال ایران نبود که بسیاری را خوشحال کرد بلکه باخت آن تیم سیاسی !!!شیرین بود.

اما من دلم می خواهد گریه کنم خیلی سخت است که در تهران از عربستان ببازیم

خوب است که این را هم بخوانید>>>تبلیغ ناشیانه برای رییس جمهور در ورزشگاه آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 2  توسط آخرین اصولگرا  |